مفهوم واقعی خود زمانه
و این یعنی اغاز یقین
یقین به هر انچه را که عدم تقدیر نام نهاده ای
تنها خود واقعیت محض است که با اشتیاق با دلتنگی و با ذاتی پارازیتی در پوچی ان انتظار خاتمه ماه را چوب خط میکشی و انچنان میکشی که گویی نسخترینی.
.
.
امضاء شرلوک
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
جدال با انچه که تضاد نام نهاده بودم
قدرتی مضاعف بر هرانچه ضعف نام نهاده بودم.
و این یعنی اغاز آغازی دیگر؛ اینبار پر رمق تر
که چه چرت گویان در بی هویتی خیالات بافته میشود و تنها مقوله ی اصلی گذر زمانی است که گنگ تر از هر حالتی به جلو میتازد و چه نا معلوم و نامجهول...
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
میچرخمو میچرخیو میچرخد.
کدامین مقصد از کدامین مبدأ.
دایره وار است روزگاره این روزها همچون فصول در گذر سال
هفته در گذر ماه و ثانیه در گذر ساعت...
میچرخمو میچرخیو میچرخد.
بچرخ تا بچرخیم ای گنبد دوار
ای زندگی ای ملال بی خاتمه.
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
در روز جاری هشته شیش نود و هفت قمارم را باختم
به گونه ای وارونگی یا تقارن زمانی و مکانی
و در اخر اینچنین تقدیر خورد تا در چنین شبی مجلس عروسیت بپا باشد و من غرق در انتخابهای خودخواسته به گذر این ملال آور هستی؛زندگی مشغول زمه خود گردم.
مگر عذاب از این بالاتر داریم که شرمنده خودت شوی.
زندگی تا اینجا شرمندتم.
جوانیم...
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
گر زار زنم داد زنم چهره برافشانم
هر گه ز دری زنم تا روان بیاسایم
این بود آغازش
این بود پایانش
من بودم حیرانش
خواب بود روئیایش
روز بود اجرایش
شب بود معوایش...
.
.
امصاء شرلوک.
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
امروز هشته شیش نود و هفت قمارم را باختم
به گونه ای وارونگی یا تقارن زمانی و مکانی
و در اخر اینچنین تقدیر خورد تا در چنین شبی مجلس عروسیت بپا باشد و من غرق در انتخابهای خودخواسته به گذر این ملال آور هستی؛زندگی مشغول زمه خود گردم.
مگر عذاب از این بالاتر داریم که شرمنده خودت شوی.
زندگی تا اینجا شرمندتم.
جوانیم...
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
مفهوم واقعی خود زمانه
و این یعنی اغاز یقین
یقین به هر انچه را که عدم تقدیر نام نهاده ای
تنها خود واقعیت محض است که با اشتیاق با دلتنگی و با ذاتی پارازیتی در پوچی ان انتظار پایان ماه را چوب خط میکشی و انچنان میکشی که گویی نسخترینی.
.
.
امضاء شرلوک
برچسب: اشتیاقذاتدلتنگیپوچی,
نویسنده: یلدا زمانی
جدال با انچه که تضاد نام نهاده بودم
قدرتی مضاعف بر هرانچه ضعف نام نهاده بودم.
و این یعنی اغاز شروعی دیگر؛ اینبار پر رمق تر
که چه چرت گویان در بی هویتی خیالات بافته میشود و تنها مقوله ی اصلی گذر زمانی است که گنگ تر از هر حالتی به جلو میتازد و چه نا معلوم و نامجهول...
.
.
امضاء شرلوک.
این یعنی اغاز گیجی،گنگی،مستی،چتی و نسخی...
بیشتر به بی پدرانگی شبیه تا پدرانگی
تف و شرم باد بر این ذاتت که گه سرد زنیش گه داغ...
زبان بباید بر کام نهاد تا راز بماند به ائین خفه خان.
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب: پدرانگی,
نویسنده: یلدا زمانی
وز فروزش فرویش ریزی همچون پلاسکو
واز نو بباید ساخت بنیان کجی را مقصد ثریا...
در این قه قرا هر انچه پیش اید خوش اید.
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب:
نویسنده: یلدا زمانی
میچرخمو میچرخیو میچرخد.
کدامین مقصد از کدامین مبدأ.
دایره وار است روزگاره این روزها همچون فصول در گذر سال
هفته در گذر ماه و ثانیه در گذر ساعت...
میچرخمو میچرخیو میچرخد.
بچرخ تا بچرخیم ای گنبد دوار
ای زندگی ای ملال بی پایان.
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب: دایره,
نویسنده: یلدا زمانی
حکایت همچنان با کیست؟
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب: اخرش,
نویسنده: یلدا زمانی
.
.
.
امضاء شرلوک.
برچسب: چه دنیای بیخودی,
نویسنده: یلدا زمانی