اشتیاق#ذات#دلتنگی#پوچی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 14:28
اشتیاق#ذات#دلتنگی#پوچی... انتظارهای بیخودی؛ چه از خود چه از دیگران چه از حالت انتظار مفهوم واقعی خود زمانه و این یعنی اغاز یقین یقین به هر انچه را که عدم تقدیر نام نهاده ای تنها خود واقعیت محض است که با اشتیاق با دلتنگی و با ذاتی پارازیتی در پوچی ان انتظار خاتمه ماه را چوب خط میکشی و انچنان میکشی که...
جدال# قدرت# رمق# چرت# زمان - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 14:28
جدال# قدرت# رمق# چرت# زمان... اندیشه ای دگر جدال با انچه که تضاد نام نهاده بودم قدرتی مضاعف بر هرانچه ضعف نام نهاده بودم. و این یعنی اغاز آغازی دیگر؛ اینبار پر رمق تر که چه چرت گویان در بی هویتی خیالات بافته میشود و تنها مقوله ی اصلی گذر زمانی است که گنگ تر از هر حالتی به جلو میتازد و چه نا معلوم و ...
دایره - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 14:28
دایره... در گردش این دورانه زندگی همچون تیله ای در تشت مسی میچرخمو میچرخیو میچرخد. کدامین مقصد از کدامین مبدأ. دایره وار است روزگاره این روزها همچون فصول در گذر سال هفته در گذر ماه و ثانیه در گذر ساعت... میچرخمو میچرخیو میچرخد. بچرخ تا بچرخیم ای گنبد دوار ای زندگی ای ملال بی خاتمه. . . امضاء شرلوک.
منجمدگی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 14:28
خون از انگشتانم میچکیدو پاهایم در جایی گیر بود سوزشی زجر اور در پشتم حس میکردم و خونم به سرعت یخ میشد سفت ترو کرختر اینگار در رگهایم میچرخید همچنان که خون از انگشتانم میچکید فهمیدم اتفاق افتاد بلاخره اتفاق افتاد. من بودم و برف بودو عظمته تو ای دنا؛. ان روز من در پرواز ۳۷۰۴ بر بالای چهار هزار متریت، ...
هشته شیشه نود و هفت - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 14:28
هشته شیشه نود و هفت. نشون به همین شب که یادم بماند چه کرده ام با خودم در روز جاری هشته شیش نود و هفت قمارم را باختم به گونه ای وارونگی یا تقارن زمانی و مکانی و در اخر اینچنین تقدیر خورد تا در چنین شبی مجلس عروسیت بپا باشد و من غرق در انتخابهای خودخواسته به گذر این ملال آور هستی؛زندگی مشغول زمه خود گ...
پائیز... - تاریخ: 1397/9/6 ساعت: 21:05
نشان به آن نشان که اولین روز پائیزی بود گر زار زنم داد زنم چهره برافشانم هر گه ز دری زنم تا روان بیاسایم این بود آغازش این بود پایانش من بودم حیرانش خواب بود روئیایش روز بود اجرایش شب بود معوایش... . . امصاء شرلوک.
منجمدگی... - تاریخ: 1397/9/6 ساعت: 21:05
خون از انگشتانم میچکیدو پاهایم در جایی گیر بود سوزشی زجر اور در پشتم حس میکردم و خونم به سرعت یخ میشد سفت ترو کرختر اینگار در رگهایم میچرخید همچنان که خون از انگشتانم میچکید فهمیدم اتفاق افتاد بلاخر
هشته شیشه نود و هفت. - تاریخ: 1397/9/6 ساعت: 21:05
نشون به همین شب که یادم بماند چه کرده ام با خودم امروز هشته شیش نود و هفت قمارم را باختم به گونه ای وارونگی یا تقارن زمانی و مکانی و در اخر اینچنین تقدیر خورد تا در چنین شبی مجلس عروسیت بپا باشد و من غرق در انتخابهای خودخواسته به گذر این ملال آور هستی؛زندگی مشغول زمه خود گردم. مگر عذاب از این بالاتر...
اشتیاق#ذات#دلتنگی#پوچی... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 7:30
انتظارهای بیخودی؛ چه از خود چه از دیگران چه از حالت انتظار مفهوم واقعی خود زمانه و این یعنی اغاز یقین یقین به هر انچه را که عدم تقدیر نام نهاده ای تنها خود واقعیت محض است که با اشتیاق با دلتنگی و با ذاتی پارازیتی در پوچی ان انتظار پایان ماه را چوب خط میکشی و انچنان میکشی که گویی نسخترینی. . . امضاء ...
جدال# قدرت# رمق# چرت# زمان... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 7:30
اندیشه ای دگر جدال با انچه که تضاد نام نهاده بودم قدرتی مضاعف بر هرانچه ضعف نام نهاده بودم. و این یعنی اغاز شروعی دیگر؛ اینبار پر رمق تر که چه چرت گویان در بی هویتی خیالات بافته میشود و تنها مقوله ی اصلی گذر زمانی است که گنگ تر از هر حالتی به جلو میتازد و چه نا معلوم و نامجهول... . . امضاء شرلوک. + ...
پدرانگی... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 7:30
احساس پدرانه ای وهم انگیز و گنگ گویی پرتنشتر از هر زمانی نیش میزند. این یعنی اغاز گیجی،گنگی،مستی،چتی و نسخی... بیشتر به بی پدرانگی شبیه تا پدرانگی تف و شرم باد بر این ذاتت که گه سرد زنیش گه داغ... زبان بباید بر کام نهاد تا راز بماند به ائین خفه خان. . . امضاء شرلوک. + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم د...
قه قرا. - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 7:30
در مغزت باید بیفروزی شعله ای جان سوز وز فروزش فرویش ریزی همچون پلاسکو واز نو بباید ساخت بنیان کجی را مقصد ثریا... در این قه قرا هر انچه پیش اید خوش اید. . . امضاء شرلوک. + نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ساعت 17:45 توسط شرلوک |
دایره... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 7:30
در گردش این دورانه زندگی همچون تیله ای در تشت مسی میچرخمو میچرخیو میچرخد. کدامین مقصد از کدامین مبدأ. دایره وار است روزگاره این روزها همچون فصول در گذر سال هفته در گذر ماه و ثانیه در گذر ساعت... میچرخمو میچرخیو میچرخد. بچرخ تا بچرخیم ای گنبد دوار ای زندگی ای ملال بی پایان. . . امضاء شرلوک. + نوشته ش...
اخرش - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 7:30
به پایان امد این سال حکایت همچنان با کیست؟ . . امضاء شرلوک.
چه بیخود. - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:59
چه بیخود روز از نو سالی از نو... . . . امضاء شرلوک.
از این بدتر... - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:58
زمانش رسیده از این نباید بدتر شود... تمامش بباید کرد. . . .امضاء شرلوک.
پنج سال و شش ماه. - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:58
پنج سال و شش ماه. عجب وفاداری عجب عشقی عجب تنهایی عجبا پنج سال و شش ماه ... . امضاء شرلوک.
پائیز آغاز تکرارها... - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:58
پائیزی دیگر آغاز سیکل تکرارهایی دیگر این بار متفاوت تر سر شار از دلمردگی مملوو از تجربه سیراب از آغاز و... و تشنه ی پایان. . . امضاء شرلوک.
بی نظم... - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:58
بی نظمیه حاکم اینچنین نوستالژی ننگ است گند زدن به هر انچه ساخته پرداخته بودی توقفی لازم است همان جدیت همان عذاب شیرین ریازتی دگر بباید. . .امضاء شرلوک

برچسب‌های مرتبط

چه دنیای بیخودی | از این بدتر مگه میشه | از این بدتر نمیشه | از این بدتر هم میشه | تقاص از این بدتر | روزای از این بدترم دیدم | دیگه از این بدتر نمیشه | آهنگ از این بدتر مگه میشه | بی نظمی عادت ماهانه | بی نظمی